خرید بک لینک

ناپيدا کرانه!


ناپيـدا  کـرانـه


محـرم  شـد  معـمـائي جـاودانـه


که تحقيقش فُسون است و فِسانـه


ملک شوريـده بود از اين فَغانـه


که دنيـا را مگـر محـشـر  فِتـاده ؟


سحرگاهان با صبا گشتم روانه


که هـر سـوئي مگـر پُرسم نشانـه


فلک را واژگــون ديدم يقينـاً


شمـردم بـي نـهـايـت مـاه پـاره


بسي خورشيد و مه ديدم شبانه


فـراز نيـزه هـا بـرجـي نـهـاده


مـن از خـار بيـابـان مي شنيـدم


دويـدنـهـا بـه پـاي کـودکـانـه


زِصحرايي گذشتم خشک و سوزان


فقـط خـون و فقـط آتـش زبـانـه


به دريـايي رسيـدم پُـر تـلاطـم


چو کـوهـي مـوج آن در هر زمانـه


به ساحل جزر و مدّ خـون بديـدم


زمين مي شد زِ هر موجـش خـرابه


در آن، کشتي فرو مي شد به دوران


که مي راند نـاخـدايش عـاشقـانه


چنان لنگـر کِشد بر عرش و کيوان


که گـويـا مي رود او سـوي خـانه


شدم حيران از آن فرمان و سُکّـان


به عرش، او چـون گرفته آشيـانه؟


حسين گويان به کشتي آي و بُگذر


از  ايـن دريـايِ ناپـيـدا کـرانـه


بريز اشکي زِ خـون، با موجِ دريـا


حسيـنـي شو؛ غـلامي جـاودانـه


سروده: دکتر سيد مهدي موحد ابطحي (غلام)


بحر هزج مسدس محذوف (مفاعيلن مفاعيلن فعولن)

برچسب: دریای ناپیدا کرانه, نویسنده: آوا جلالی تاريخ: سه شنبه 18 آبان 1395 ساعت: 9:12

صفحه بندی