
بر خار و خَس دويدم من بي پـدر نبـودم
او گفت و من شنيدم: اي کاش و من نبودم
چون مي زدند سيلي هفت آسمان شد نيلي
بر روي نيـزه ديـدم روي پـدر کـبــودم
گر سايبـان گرفتـم غيـر از پـدر نديـدم
در خاک مي نشستم خاشاک کِـي زُدودم؟
من پاي و سر برهنه هر سو دويـده خسته
گرگـي نمود صيـدم با رو به خـاک فرودم
بـي چـادرم نبيـنيـد من دخـتـر بتـولـم
از گـرد و خـاک اين راه پوشيه اي فزودم
ناگـه جهان بچرخيـد لرزيـد ماه و خورشيد
بر پـا نشـد قيـامـت سيـلـي زد او وجـودم
اين گوشـوارة من هوش از سرش برون کرد
هم پاره گشت گوشـم هم هـوش رفته بودم
اين گـوش پـاره من بـود آشـنـا پـدر را
مي گفـت و اي يتيـمم: مُردم، چرا نبـودم!
گـر تو غـلام مـايـي غـمـخـوار کـودکـاني
گردي بشوي زِ رويم اشکت به جـايِ رودم
بحر مضارع مثمن اخرب (مفعول فاعلاتن×2)
سروده: غلام (دکترسيدمهدي موحد ابطحي)
برچسب: می دویدم همچو آهو,اومي دويدومن مي دويدم,
نویسنده: آوا جلالی