چرا حضرت زهرا سلام الله عليها وصيت کرد شبانه غسل داده شود، شبانه کفن شود و شبانه دفن گردد؟
استدلال من چنين است:
1- اهل مدينه براي اثبات مالکيت حضرت زهرا بر منطقه فدک، از ايشان شاهد خواستند.
اگرچه هنگام غصب فدک توسط مزدوران اولي، فدک در اختيار حضرت زهرا بود و کارگرانش بر آن زمينها کار مي کردند (يعني آن حضرت ذواليد بودند). مورخان چنين نوشته اند.
2- عصمت حضرت زهرا برتر از مقام ذوالشهادتين بود که پيامبر به خزيمة بن ثابت اوسي اعطا کردند. خزيمة بن ثابت اوسي يکي از انصار و از اصحاب جنگ بدر بود و روزي بر پيامبر و مرد عربي وارد شد که به پيامبر مي گفت: «گواهي بياور»! و پيامبر مي فرمود: «من آن را قبلا! از تو خريده بودم و پولش را داده ام». خزيمه قضيه را جويا شد و فهميد پيامبر خدا (ص) قبلاً اسبي را از اين مرد عرب خريده بودند و او پولش را گرفته بود اما اکنون وي مدعي شده که از پيغمبر طلبکار است و اين اسب را به جاي طلبش مي خواست! خزيمه که اين قضيه را شنيد بلافاصله گفت: «من گواهي مي دهم که پيامبر پول اسب را به اين مرد عرب داده است»! پيغمبر (ص) به خزيمه فرمودند: «چگونه شهادت مي دهي؟ تو که هنگام معامله با ما نبودي که گواهي دهي»؟! خزيمه گفت: «اي رسول خدا (ص)، من تو را در مورد اخبار غيبي و آسماني که مي گويي تصديق مي کنم و مي دانم که شما جز حق نمي گوييد. پس اکنون نيز حق را مي گوييد. چگونه ممکن است در اين موضوع گواهي ندهم!؟». پيامبر آن گواهي را به جاي شهادت دو مرد پذيرفتند و لذا او ملقب به «ذوالشهادتين» شد. همه مورخين شيعه و سني، نقل کرده اند که پيغمبر (ص) گواهي خزيمه را به جاي دو مرد قبول کردند. وي در جنگ بدر و ديگر غزوات پيغمبر (ص) از جمله فتح مکه شرکت کرد و بعد از رحلت پيامبر گرامي، در کنار علي بن ابيطالب (ع) و از ياران او و همواره همراهش بود تا در جنگ جمل و صفين نيز شرکت کرد و در جنگ صفين شهيد شد. پس ذوالشهادتين که نه معصوم بود و نه جزو آيه تطهير، به دليل ايمان يقيني که داشت سخن پيامبر خدا را تأييد کرد، يعني عصمت پيامبر را گواهي داد.
در نتيجه
- مردم مدينه منکر عصمت آن حضرت شده بودند (و بالتبع منکر و کافر قرآن) که آن حضرت اجازه حضور آنان را براي تغسيل و تکفين و تدفين ندادند.
همگان مي دانستند ايشان مطهره و صديقه است و دروغ نگفته و نمي گويد. پس مطالبه شاهد از ايشان کردن يعني نپذيرفتن حرف ايشان، يعني قبول نکردن صداقت و طهارت ايشان. يعني مردم مدينه عصمت آن حضرت را منکر شده بودند، به رفتار، نه گفتار! انکاري که نه فقط انکار عصمت بود بلکه انکار قرآن نيز بود. يعني نپذيرفتن قرآن (آيه تطهير)(آيه مودت)، و اين يعني کافر شدن به قرآن و کافر شدن به دين اسلام.
در واقع از مردم مدينه انتظار مي رفت که رفتاري مانند خذيمه بن ثابت ذوالشهادتين بروز مي دادند و عصمت تنها دختر آخرين پيامبر (جزو آيه تطهير و آيه مودت) را گواهي مي کردند. چرا کمي به ذهنشان فشار وارد نکردند و از خودشان نپرسيدند که مگر مي تواند ايشان دروغ بگويد؟ مگر مي توان از وي براي اثبات سخنش شاهد خواست؟
حضرت فاطمه زهرا مايل نبود
منکرين عصمت بر درگشت وي اشک تمساح بريزند!
مهجور کنندگان قرآن به دنبال پاره تنِ حاملِ قرآن راه بيافتند!
چاپلوسان سياست پيشه از پيکرش وجاهت اجتماعي و سياسي بسازند!
آري، حضرت زهرا چنين کافران و منکراني نسبت به دين و قرآن را از تکفين و تشييع و تدفين پيکرش بازداشت تا علاوه بر حفاظت از قرآن ناطق (امام و حجت خدا)، حافظ آيه هاي قرآن صامت نيز باشد. اين حفاظت و نگهداري کاري خدايي بود که خدا انجام آن را به خويش نسبت داده (إنا نحن نزّل الذکر و إنا له لحافظون) اما تنها دخترِ رحمت للعالمين انحام داد.
نوشته مرتبط:
بنت النبي ذوالشهادتين
برچسب:
نویسنده: آوا جلالی
تاريخ: جمعه
20 اسفند
1395 ساعت: 3:14